شرف الدين على يزدى
51
ظفرنامه ( فارسى )
برود در حوالى ماماق به محافظت سرحد اشتغال نمايد و او برحسب فرموده برفت و در آنجا ساكن شد و در همانجا بماند . امّا قارلق ، چون اغوز خان از سرحدّ غور آهنگ تورانزمين كرد ، زمستان بغايت سرد بود ، دشت و صحرا را برف گرفت . حكم فرمود كه هيچكس از لشكر بازنماند . امّا چون برف و سرما بسيار بود ، بعضى از لشكريان بازماندند ، چون اغوز خان را معلوم شد ، بازخواست فرمود و بعد از پرسش بازماندگان را قارلق نام نهاد . بيت كنون هركه او هست قارلقنژاد * همان است كز نسل ايشان بزاد امّا خلج ، چون اغوز خان به جهت تسخير ممالك لشكر كشيد ، حكم فرمود كه هيچكس از لشكر بازنماند . شخصى كه عورتش وضع حمل كرده بود و از بىقوتى شير نداشت در صحرا شغالى ديد كه تذروى بگرفت . چوبى به دو انداخت و تذرو را از او بازستد و از بهر زن كباب كرد و چون زنش آن را تناول نمود شيرش پيدا گشت و به فرزند [ داد ] . « 1 » نظم بدين كار يك چند مرد آرميد * اغوز خان سخنهاى ايشان شنيد برنجيد و گفتا كسى را كه زن * بزايد چرا بازماند ز من مر او را خلج خواند شاه زمان * كه معنيش اين است كاى زن بمان و اغوز خان تمامى اقوام را يورت و علفخوار و ييلاق و قشلاق مقرر گردانيد . نظم تو اين جمله را دان ز تركان نسب * كه شد مختلف نامشان زين سبب مراجعت نمودن اغوز خان به تختگاه و صفت طوى چون اغوز خان بيشتر ممالك عالم را در تحت تصرف درآورد و از جانب غرب به
--> ( 1 ) . فقط در د 1 / 1520 .